حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

478

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

مسلمين تا حدّى رسيد كه در بعضى بلاد علنا در خطبه‌ها نام خليفهء بغداد را ذكر مى كردند و دوام دولت منگو را نيز در ضمن ميخواستند . در عهد سرقويتى و پسرش منگو رفت‌وآمد بين ممالك عيسوى اروپا و آسيا و دربار مغول زياد شد و علت اين مسئله اين بود كه عيسويان در اين ايام در شام و مصر با مسلمين بجنگهاى صليبى مشغول بودند و از سلطان صلاح الدين ايّوبى و برادر زادگان او ضربتهاى بسيار خورده ، براى آنكه با مغول كه به نظر ايشان دشمن اسلام بشمار مىآمدند روابطى نيكو داشته باشند چند بار سفرائى بدربار خان تاتار فرستادند و منگو قاآن باصرار همين عيسويان عاقبت تعهد كرد كه در مساعدت با عيسويان و فرستادن قشونى براى جنگ با مسلمين بكوشد مأموريت هولاگو و انقراض خلافت بنى عباس به شرحى كه عنقريب خواهيم داد تا حدّى بر اثر همين تعهد بوده است . منگو قاآن در سال دوم سلطنت خود پس از مرتّب كردن امور ادارى و فراغت از جانب اوضاع داخلى مملكت خود درصدد كشورگشائى برآمد و مصمم شد كه فتح ممالكى را كه هنوز كاملا گشوده نشده بود بانجام رساند به اين عزم برادر كوچكتر خود هولاگو را مأمور دفع اسماعيليه و مطيع ساختن خليفهء بغداد كرد و قوبيلاى برادر ميانهء خويش را بتسخير چين جنوبى فرستاد . قوبيلاى در سال 654 بفتح چين جنوبى رفت و منگو هم سال بعد به او پيوست و دو برادر قسمت مهمى از اين كشور را گشودند ليكن منگو از بدى آب و هوا مريض شد و در سال 657 مرد و قوييلاى خود را قاآن خواند و شهر پكينگ را بنام خان باليغ يعنى مقرّ خان پايتخت خود قرار داد سپس تمام چين جنوبى و هند و چين و جاوه و ژاپن را هم مسخر نمود و مؤسس سلسلهء مغولان چين گرديد . خوانين مغول ايران يعنى برادرش هولاگو و برادرزاده‌اش ابقا خان چنان كه خواهيم ديد در تمام مدت سلطنت قوبيلاى قاآن خود را مطيع و فرمانبردار او دانسته از تحت امر و تبعيت او سرنپيچيدند و روابط دوستانه و برادرانه هميشه بين ايشان بر قرار بود و در مواقع احتياج به يكديگر كمك نيز ميدادند چنان كه در موقع فتح عراق